![]() |
![]() |
|
|
دورها آوایی ایست
که مرامی خواند.... .خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:44 توسط حكمت |
|
|
.خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:38 توسط حكمت |
|
|
من باید باید ماهی می شدم .در یکی جام شراب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:34 توسط حكمت |
|
|
من باید باید ماهی می شدم .در یکی جام شراب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:24 توسط حكمت |
|
|
طاهره محمودی : اینک اوست دختری به سه میخ شادی مجروح . خسته از هفت قفل جادو .او اندوه سایه ها را به تنهایی آستین هایش گریسته است . او را در زمستان بنگرید، با اندوه عصب هایش .
عباس معروفی : او می خواهد بگوید هدایت زمانه ی ما است .دروغ و دبنگ . اینها فکر می کنند نویسندگی نوآوری است و نو آوری است . دروغ و دبنگ . می خواهم با او قهر باشید و نخوانیدش .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10:57 توسط حكمت |
|
پهناب گوادل کویر دریغا عشق پهناب ِ گوادل کویر دریغا عشق گوادل کویر، دریغا عشق که خواهد گفت که آب دریغا عشق بهار نارنج را و زیتون را دریغا عشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:6 توسط حكمت |
|
|
say something |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:56 توسط حكمت |
|
|
کاش
فردا را روز دیگری نبود وتو برایم در همین امروز می ماندی ـ ومن حسرت تنت را نمی خوردم ـ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:34 توسط حكمت |
|
|
مصطفا قیصری: او اسیر دست بزرگترها است.بزرگترها بازار را قبضه کرده اند.خودش نمی داند مسحور است. حیف باشد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 20:21 توسط حكمت |
|
|
تجربه ايست در هاويه بودن. مرا نيز به ناچار به دور از چشم محسن توحيديان - گانگستر بزرگ هاويه - به شما شليك شده است . بنگريدم به ناچار در پشت حصار هاي هاويه :
bang bang
سهراب رضواني: او خدايش را گم كرده است . او فكر مي كند استاد ها هميشه صادق اند. نميداند مرداني كه لباسشان بوي خيانت و خون مي دهد چقدر كيفور اند. استاد ها افيون اند. به او بگوييد. ميثم جهاني: او مرا نمي شنود. او وحشيانه در جلابت پيشي گرفته است. يك چيز را به تان محرمانه بگويم:دخترك ها را خوب پنهان كنيد. داوود ولايي: نميدانم او به دنبال چه مي گردد. گمان مي كنم گمشده اي دارد. ياريش دهيد. هاجر مرادي: او فكر مي كند خون زندگي در رگان دانشكده مي گردد. مي گويد:دانشكده جاي خوب است. سرشار از ادب و درستي است. مي گويد با اجازه ي بزرگترها هم من به دانشگاه مي روم. خب ناز شست اش. امير يادگاري:او فقط توپ را مي شناسد و بس. او مي خواهد در رفاقت سنگ تمام بگذارد. دوستي اش بچه گانه و شيرين است. از او فقط يك ماچ بگيريد. نه بیشتر. زهرا عباس آبادي: مي ترسم او دخترانگيش را نابود كند. او با عشق خود نيز سر جنگ دارد. اومي خواهد مبارز خوبي باشد. مي خواهد عشقش را هدف بگيرد. افسوس. مهدي عباس آبادي: گمان مي كنم او بسترها را دوست بدارد. او شبانه روز فاز مي طلبد. بايد هواي او را داشت. او نبايد تنها بماند. حجت زريني: او تمامن وقاحت است. مي گويند او اديب و فرهيخته اي است كه خود از شهر آمده. من مي گويم به ماده گاوي منور الفكر شبيه است.اومخفيانه هشدار مي دهد:با ادب باشيد . آخورك دخترها را بو كنيد. لذذذذذذذذذذتي است.عجب مداريد اگردر وقت غذا خوردن دهانش بسته است. او سلطان الاغ هاي خوب اين حوالي است. آفرين اش. فاطمه مستوفي: او قلبش را به زخم پنج خنجر نواخته است. بگذاريد در شعرش بازگو شود. رهايش كنيد. فرشته مومني: او در آستانه ايستاده است. منتظر. بغضش در گلو است. كاري نكنيد. گريه اش سنگين است. شيرين اسفندياري: هر چهره را حق نوازشي است. گمان مي كنم تمام زندگي اش اين باشد. او لرزشي است به هيئت دخترانگي. خاتون رؤياي گمشده اين حوالي است او. او را مهري بي دريغ حصار پيچيده است. ما را انكاري نيست اگر زين پس در كوچه فريا دش دهيم. ما را گريز آن نيست. او خوب مي داند. رفته است و ياد خنده هايش با هزاران پرنده ي پژمرده تنها است. محمد تقي توكلي: او تمامن خط خوردگي است. او مي گويد در جواني دست بزن داشته. مي گويد در جواني دنيا را فتح كرده است. مي خواهم نگاهش كنيد: بچه ها به ناچار دست او را مي گيرند و او مي گويد ما خودْ عشق بچه ها ایم. پوز خندش مي زنيم. او عموي اشتباهكي بچه هاست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:51 توسط حكمت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد آلزايمر بگيرم
تا در اوج فراموشي بميرم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
پل هوايي در هزار تو فرهاد مهراد غريبستان فروغ شاملو آدم برفي پرويز مشكاتيان شجريان گوگوش علي حاتمي گيتار مهرورزي:محمودي |
|
RSS
|